الملا فتح الله الكاشاني
120
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
از ورطات مهلكهء مظلمهء نجات محقق نخواهد گشت و نعم ما قيل شعر لى خمسة اطفى بهم حر الجحيم الحاطمه المصطفى و المرتضى و ابناهما و الفاطمه * ( وَلَه الْجَوارِ ) * و مر خدايراست يعنى بامر او است كشتيهاى رونده * ( الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ ) * كه برداشته و برافراشته است بادبانهاى خود را در دريا يا انشا كننده و ابتدا نماينده در رفتن يا پيدا كنندهء موجهاى دريا بسبب جارى شدن در آن و حفص بفتح شين خوانده يعنى كشتيهاى بادبان بر كرده براى روان گردانيدن آن در دريا و گويند كه منشئات بمعنى مصنوعات است يعنى كشتيهاى ساخته شده يا بمعنى مبتدات السير يعنى كشتيهايى كه ابتدا كرده شدهاند برفتن * ( كَالأَعْلامِ ) * مانند كوه ها در درازى و بلندى و بزرگى و مؤيد معنى اولست آنكه از مجاهد منقولست كه كشتيهايى كه صاحب بادبانند آن را منشئات ميگويند و آنهايى كه بىبادبانند به اين اسم مسمى نميشوند و خلق كشتى و روان كردن آن در دريا جهت انتفاع بندگانست از قطع مسافت بسيار در زمان اندك و وقوع تجارات و معاملات و اين از نعمتهاى عظيمست * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما ) * پس بكدام نعمتهاى پروردگار خود * ( تُكَذِّبانِ ) * بدروغ ميداريد و در انكار آن ميكوشيد * ( كُلُّ مَنْ عَلَيْها ) * هر كس كه بر روى زمينست از جن و انس يا از ذوات الارواح يا جميع مركبات بناء على التغليب * ( فانٍ ) * هلاك شوندهاند يعنى عاقبت كار ايشان فنا است ايراد ضمير بدون ذكر مرجع آنكه ارض است بجهة معلوميت آنست و از بعضى اكابر علما منقولست كه چون خداى خواهد كه عالم فانى شود چيزى را خلق فرمايد لا فى محل كه آن را فنا گويند و چون موجود شود همه موجودات از اجسام و اعراض فانى شوند اجسام بضدية و اعراض بتبعيت و اين فنا ضد جميع جواهر باشد و در افناى همه وجود يك جزو فنا كافى بود و بجهة آن لا فى محل باشد كه ضد محل است و بوجود او عدم جميع محال لازم آيد بجهة ضديت حاصل كه بوجود يك فنا همهء ممكنات فانى شوند لعدم اختصاصه ببعض دون بعض از عبد اللَّه بن عباس مرويست كه چون اين آيه نازل شد فرشتگان همه گفتند هلكت اهل الارض همهء اهل زمين هلاك شدند چون اين آيه نازل شد كه كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه بدانستند كه ايشان نيز شربت فنا خواهند چشيد و هيچ چيزى بصفت بقا متصف نخواهد شد مگر ذات او سبحانه كما قال * ( وَيَبْقى ) * و باقى ماند * ( وَجْه رَبِّكَ ) * ذات پروردگار تو * ( ذُو الْجَلالِ ) * كه صاحب عظمت و غناى مطلق است يا كسى كه سزاوار آنست كه او را از تشبيه ضد و ند جليل و رفيع دانند * ( وَالإِكْرامِ ) * و خداوند گرامى ساختن بفضل عام و كرم تام خود هر كه را مستحق آن باشد از انبيا و اوليا و ساير اتقيا